...و من خدایی دارم

...به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

تبلیغات تبلیغات

و چه بی‌ذوق جهاني که مرا با تو نديد

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی‌ذوق جهاني که مرا با تو نديد رشته‌اي جنس همان رشته که بر گردن توست چه سر وقت، مرا هم به سر وعده کشيد نه کف و ماسه که ناياب‌ترين مرجان‌ها تپش تب‌زده نبض مرا مي‌فهميد آسمان روشني‌اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشيد که خود را به دل من بخشيد ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم هيچ‌کس،‌ مثل تو و من،‌ به تفاهم نرسيد خواستي شعر بخوانم دهنم شيرين شد ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشيد من که حتي پي پژواک خودم مي‌گردم آخرين
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها